رساله در بیان سخن اهل وحدت در بیان عالم

سخن اهل وحدت در بیان عالم

( تقریر مختصر رساله بیستم )

(1) درویشان ازین بیچاره درخواست کردند که می باید که بیان کنید که اهل وحدت بیان عالم چون می کنند ؟ و به نزدیک ایشان عالم علوی و عالم سفلی کدام است ؟ و آسمان اوّل و آسمان هفتم کدام است ؟ (( و ما توفیقی الا بالله علیه توکّلت و الیه انیب )) .

فصل اوّل : در بیان آن که تمام موجودات یک درخت است

(2) بدان که به نزدیک اهل وحدت تمام موجودات یک درخت است ، و فلک اوّل ، که فلک الافلاک است ، ساده و بی نقش است ، و زمین این درخت است . و زمین فلک دوّم ، که فلک ثابتات است ، بیخ این درخت است ؛ و هفت آسمان که هر یک کوکب سیّاره است ، ساق این درخت اند ، زحل بر آسمان اوّل ، و قمر بر آسمان هفتم . و زحل از ما دورتر است ، بر آسمان اوّل است ، و باقی را هم چنین می دان . هر کدام که به ما نزدیک تر است ، بالاتر است . و عناصر و طبایع چهار گانه شاخ های این درخت اند ؛ و معدن و نبات و حیوان و برگ و گل و میوه این درخت اند ، چون مراتب این درخت را دانستی ، اکنون بدان که میوه بر سر درخت باشد ، و زبده و خلاصه درخت باشد ، و شریف تر و لطیف تر از درخت باشد ، و از درخت هر چیز که به میوه نزدیک تر باشد ، بالاتر ، و لطیف تر و شریف تر بود .

(3) پس افلاک و انجم که زمین و بیخ و ساق این درخت اند ، عالم سفلی باشند ، و عناصر و طبایع و معدن و نبات و حیوان که شاخ ها و برگ و گل و میوه این درخت اند ، عالم علوی باشند . و از اینجا گفته اند که افلاک و انجم و عناصر و طبایع لوح محفوظ و کتاب خدای اند . و همه چیز در کتاب نوشته است ، درین عالم آن ظاهر خواهد شد . و بی شک نیست که این چنین است : (( و لا رطب و لا یابس الا فی کتاب مبین )) . و قلم خشک گشته است . و هر چیز که در کتاب خدای نوشته شده است ، آن ظاهر خواهد شد ، از جهت آن که بر درخت چیزی پیدا آید ، آن جمله در بیخ و شاخ درخت نوشته است .

(4) ای درویش ! اهل وحدت می گویند که مراتب این درخت همیشه تمام بود ، و همیشه تمام باشد ، امّا مراتب این درخت بعضی چنان اند که صورتی دارند ، رها نمی کنند و صورتی دیگر نمی گیرند ، و آن عالم سفلی است ، که افلاک و انجم و بیخ و ساق این درخت اند . و این چنین باید که باشد ، از جهت آن که بیخ و ساق درخت صورتی که دارند ، رها نکنند و صورتی دیگر نمی گیرند . و بعضی چنین اند که صورتی که دارند ، رها می کنند و صورتی دیگر نمی گیرند . و آن عالم علوی است که معدن و نبات و حیوان اند . و برگ و گل و میوه این درخت اند . و این چنین باید که باشد . از جهت آن که برگ و گل و میوه بر درخت همیشه بر یک حال نباشند بعضی در وقت گل فرو ریزند ، و میوه بعضی در وقت خامی فرو ریزد . و بعضی در وقت رسیدن ریزد . و دیگر باره برگ و گل و میوه پیدا آیند . خود می رویند و خود می زایند و خود می باشند و خود می روند . این درخت هر چند که به مراتب بر می آید ، لطیف تر می شود و نازک تر می گردد . و به این سبب آفت پذیر می شود ، و از جایی به جایی می گردد به خلاف بیخ و ساق و شاخ .  

(5) این درخت را بیخ از خود است و ساق از خود است و شاخ از خود است و برگ از خود است و گل از خود است و میوه از خود است و خورنده از خود است و باغبان از خود است و زمین از خود است و آب از خود است و هوا از خود است و آفتاب از خود است و سایه از خود است و حیات از خود است ، همه از خود است همه با خود دارد ، و همه از خود دارد . این درخت همه است ، و همه این درخت است . یافت آن که یافت ، و نیافت آن که نیافت .

 

ادامه نوشته

رساله در بیان سخن اهل معرفت

رساله در بیان سخن اهل معرفت

(1) امّا بعد ، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا ، عزیز بن محمّد النسفی که اهل منزل هشتم را اهل معرفت می گویند . و اهل معرفت قومی بغایت بزرگ اند ؛ چنان که صفت بزرگی ایشان است ، نتوانستم کردن .

(2) ای درویش ! اهل معرفت ، که اهل منزل هشتم اند ؛ قومی اند که سالهای بسیار در خدمت مشایخ ریاضات و مجاهدات کشیده اند ، و علم صورت و علم معنی حاصل کرده اند ، و گمان کرده اند که به خدای رسیدند ، و خدای را شناختند ، آن گاه بعد از هفتاد سال دانستند که هیچ نمی دانند ، و هر چه می دانستند ، معلوم ایشان گشت که همه خیال و پندار بود ؛ خود را نادان و عاجز و بیچاره دیدند ، و به عجز و نادانی خود اقرار کردند ، و با خلق عالم به یک بار صلح کردند ، خلق عالم را هم چون خود عاجز و بیچاره دیدند ، و از اعتراض و انکار آزاد گشتند ، و راضی و تسلیم . و این مقصد را دانستند ، یعنی دانستند که مقصد سالکان آن است ، که بعد از دانایی که هیچ نمی دانند ، چون به یقین دانستند که هیچ نمی دانند ، به مقصد رسیدند و مقصود حاصل کردند .

 

ادامه نوشته