رساله بیست و یکم : در بیان ذات و نفس و وجه و در بیان صفت و اسم و فعل

رساله بیست و یکم : در بیان ذات و نفس و وجه و در بیان صفت و اسم و فعل

(1) امّا بعد ، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا ، عزیز بن محمّد النسفی ، که جماعت درویشان ازین بیچاره درخواست کردند ، که می باید که در بیان ذات و نفس و وجه ، و در بیان صفت و اسم و فعل رساله ئی جمع کنید . درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و زلل نگاه دارد : (( انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابه جدیر )) .

فصل اوّل : در بیان ذات و وجه

(2) بدان که هر فردی از افراد مرکب ، و هر فردی از افراد بسیط مجازی ، و هر فردی از افراد حقیقی ، ذات و وجه و نفس دارند ، و صفات و اسامی و افعال دارند . ابتدا از افراد مرکّبات کنیم .

(3) ای درویش ! هر فردی از افراد موالید ، ذات و نفس و وجه دارند ، و صفات و اسامی و افعال دارند ، و صورت جامعه و صورت متفرقه دارند ، جمله هشت چیز می شوند .

(4) ای درویش ! صورت جامعه هر چیز مخصوص است به ذات آن چیز ، و صورت متفرقه هر چیز مخصوص است به وجه آن چیز ، و صفات هر چیز مخصوص اند به ذات آن چیز ، و اسامی هر چیز مخصوص اند به وجه آن چیز ، و افعال هر چیز مخصوص اند به نفس آن چیز و این سخن تو را جز به مثالی معلوم نشود . بدان که درخت گندم ذات و وجه و نفس دارد ، و صفات و اسامی و افعال دارد ، و صورت جامعه و صورت متفرقه دارد .

(5) ای درویش ! مزاج و حبّه و بیضه و نطفه هر چهار مرتبه ذات دارند ، و ذات موالید اند . و ذات موالید بیش ازین نیستند . و امکان ندارد که موالید بی این چهار چیز موجود شوند . هریک برزخی اند میان عالم تفرید و عالم ترکیب . مفردات را به این برازخ می باید آمد ، و ازین برازخ می باید گذشت تا به عالم ترکیب رسند . و این چهار چیز هر یک جوهر اوّل بعضی از موالید اند ، و هر یک از این چهار چیز را به چهار نام خوانده اند ، کتاب خدای ، و لوح محفوظ ، و عالم جبروت ، و دوات گفته اند . و این جمله نام های عالم اجمال است ، و ذات از عالم اجمال است ، بلکه خود عالم اجمال است ، و وجه از عالم تفصیل است ، بلکه خود عالم تفصیل است . و ذات و وجه را کتاب خدای هم می گویند ، امّا ذات کتاب مجمل است ، و وجه کتاب مفصّل است و هر چیز که در کتاب مجمل نوشته باشد ، در کتاب مفصّل آن چیز پیدا خواهد آمد ، و هر چیز که در کتاب مجمل ننوشته باشد ، در کتاب مفصّل پیدا نیاید . آن چه در کتاب مجمل نوشته است ، قضای خدای است ؛ و آن چه در کتاب مفصّل پیدا می آید ، قدر خدای است . پس قضا در مرتبه ذات است ، و قدر در مرتبه وجه است .

(6) تا سخن دراز نشود و از مقصود باز نمانیم ، بدان که این چهار چیز چهار دوات اند ، و هر دواتی کاتب و لوح و قلم با خود دارند ، و از خود دارند . طبیعت قلم موالید است ، و این قلم همیشه در کتابت است ، و این چندین کلمات که نوشت و خواهد نوشت ، جمله ازین چهار دوات می نویسد ، و خود می نویسد ، و از خود می نویسد ، و بر خود می نویسد . هر یک آن چه مالابد ایشان است تا به کمال خود رسند ، با خود دارند و از خود دارند . و دیگر بدان که این قلم اگر چه هرگز خشک نشد ، و خواهد نوشت ، و همیشه در کتابت است ، امّا از هیچ دواتی دو بار بر نداشت ، و هیچ کلمه را دوبار ننوشت ، و هیچ قلمی دو کلمه ننوشت ، و این کلمات هرگز به آخر و نهایت نرسیده است و نرسد (( قل لو کان البحر مدادا لکلمات ربّی انفد البحر قبل ان تنفد کلمات ربّی و لو جئنا بمثله مددا )) .

(7) ای درویش ! موالید آبا و امهات اند ، و تجلیّات آبا و امهات نهایت ندارند و با آن که نهایت ندارند ، مکرر نیستند . اگر مفردات را آبا و امهات گویی ، مرکبات اولاد اند ، و اگر مفردات را نویسندگان گویی ، مرکبات کلمات اند . هر چند می خواهم که سخن دراز نشود ، بی اختیار من دراز می شود . غرض ما بیان ذات و وجه و نفس بود .

 

ادامه نوشته

رساله بیست و دوّم : در بیان بهشت و دوزخ

رساله بیست و دوّم : در بیان بهشت و دوزخ 

(1) امّا بعد چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا ، عزیز بن محمّد النسفی ، که جماعت درویشان ازین بیچاره درخواست کردند ، که می باید که در بهشت و دوزخ رساله ئی جمع کنید . و بیان کنید که حقیقت بهشت و دوزخ چیست ؟ و حقیقت خوشی و ناخوشی چیست ؟ و بیان کنید که بهشت و دوزخ چند است ؟ و کدام بهشت بود که آدم و حوّا در آن بهشت بودند ؟ و کدام درخت بود که چون به آن درخت نزدیک شدند ، از آن بهشت بیرون آمدند ؟ درخواست ایشان را اجابت کردم و از خدای تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و ذلل نگاه دارد : (( انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابه جدیر )) .

(2) ای درویش ! پیش ازین آدم و حوّایی بوده است ، و قصّه ایشان معروف است ؛ و حالیا به نقد در ما آدمی و حوّایی هست . و بعد ازین بهشتی و دوزخی خواهد بود ، و قصّه آن هم مشهور است . و حالیا در ما به نقد بهشتی و دوزخی هست اوّل آن چه در ماست درین رساله بیان کنیم ، آن گاه آن چه بیرون ماست در رساله ئی دیگر تقریر کنیم (( و ما توفیقی الا بالله علیه توکلّت و الیه انیب )) .

فصل اوّل : در بیان بهشت و دوزخ حالی و در بیان آدم و حوّا حالی

(3) بدان که حقیقت بهشت موافقت است . و حقیقت دوزخ مخالفت است ، و حقیقت خوشی یافتن مراد است ، و حقیقت ناخوشی نایافتن مراد است . و اگر کسی دیگر به عبارتی دیگر گفته باشد ، یا بگوید ، معنی این همین باشد که ما گفتیم . چون حقیقت بهشت و دوزخ را دانستی ، اکنون بدان که بهشت و دوزخ درهای بسیار دارند . جمله اقوال و افعال پسندیده ، و اخلاق حمیده درهای بهشت اند ؛ و جمله اقوال و افعال ناپسندیده ، و اخلاق ذمیمه درهای دوزخ اند ، از جهت آن که هر رنج و ناخوشی که به آدمی می رسد ، از اقوال و افعال ناپسندیده ، و اخلاق ذمیمه می رسد ، و هر راحت و خوشی که به آدمی می رسد ، از اقوال و افعال پسندیده ، و اخلاق حمیده می رسد . 

ادامه نوشته

رساله در بیان ولایت و نبوّت و ملک و وحی و الهام و خواب راست

 رساله در بیان ولایت و نبوّت و ملک و وحی و الهام و خواب راست

(1) امّا بعد ، چنین گوید اضعف ضعفا و خادم فقرا ، عزیز بن محمّد النسفی ، که جماعت درویشان ازین بیچاره درخواست کردند ، که می باید که در ولایت و نبوّت و ملک و وحی و الهام و خواب راست رساله ئی جمع کنید . درخواست ایشان را اجابت کردم و از خداوند تعالی مدد و یاری خواستم تا از خطا و ذلل نگاه دارد : (( انّه علی ما یشاء قدیر و بالاجابة جدیر )) .

فصل اوّل : در بیان مقدّمات

(2) بدان که در رساله اوّل گفته شد که روح آدمی را از عالم علوی به این عالم سفلی به طلب کمال فرستاده اند ، و کمال بی آلت حاصل نمی توانست کرد ؛ آلتی ازین عالم سفلی به روح دادند ، و این آلت قالب است . پس آدمی مرکّب آمد از روح و قالب .

(3) چون این مقدّمات معلوم کردی ، اکنون بدان که آدمی به واسطه قالب به تدبیر دنیا و به واسطه روح به تحصیل آخرت محتاج شد . و به این دو سبب به منذر و هادی محتاج گشت . و منذر و هادی می بایست که هم از نوع آدمی باشد تا استفاده میسّر شود و کمال حاصل گردد . چنین می دانم که تمام فهم نکردی روشن تر ازین بگویم .

                    

ادامه نوشته